|
.....عشق می تواند جانشین همه نداشتن ها شود..... |
||
| آســــــمان؛ سبز چون آن روسری به وقت حضور در دیدگانم؛ سرد به تمثال آبشار گونِ تو بر قلب من. دست؛ گــــــرم به معنای باور اندیشه سخت؛ سرد به شعله ی عشقی فرای باور. نگاه؛ جادوی هزاره ی آخر عمر من؛ امیـــــــد بر وصل،آن چنانم گشته که نه توان سخن در کشیدن است و نه توان ادراک آینده؛ به روشنی آن دیدگان آهو صفت طلایی؛ به زیبایی آن غنچه های وحشی ِ صورتی هدف؛ آن چنان بلــــــند که توان در ادراکش را یارای دست خداست و بس؛ زیـــــباست به عدم تعلق و سبک بالی تو ونوس! مصـــــخ؛ شب گرد و مضطرب و هراسان و بی دل شاد و غمآگین و دلبسته، لبخند و آسمان و ستاره و عفت! پ.ن: فکر کنم مست باشم! پ.ن: ونوسک کجاست؟!!!!!
|
||