تبليغاتX
پنجره ای از اندیشه من به نگاه تو - دیریست که قلبم پیامی.......... !

.....عشق می تواند جانشین همه نداشتن ها شود.....


نه چنان پنداری که سکوت زبان و قفل لبان، دلیل بر افول رابطه و خشکیدن چشمه ی کلام و بی رنگی نگاست، که هر دم به فرو رفتن و بلند آمدن آن نفس به اذن دوست، مزید بر علاقه و دلیل بر  اشتیاق نگاهت می نماید از نگاه چشم هستی.
ونوسک؛ نه آنچنانم مشغولیت باشد اگر فراموشی سپارم غبار برخاسته از دستان سردم را که حاصل در گذر نگاه تو بر کوی خرابات ما بودست، که ساحت اقدس نگار، هماره در دیدگان ما منقوش و بر لبان ما منقول و بر قلم ما مکتوب. نه آنچنان اگر مشغولیت آمدست به دست،ذره ای از وجود خاطر مبارک قدیس مسلک ِ ما افول نماید به کم گشتن، که مزید آید از خواست ما و استجابت به رحمت خدای.
ونوسک به آگاهی دان؛ که شمار قلیل نامه های در پست نشده، رو به ازدیاد نموده و آن کاغذ دگر بار متحمل گشتن بر اشک دل مصخ ش نیست و به هم گامی ما، بر گرد خوان منزل می چرخد و سماع را به وقت خفتن یاران کوتاه دست، بجا می آورد و چنان سکوت در می کشد به وقت ناله ی این مصخ بر قلب سپیدش، که به هنگام به خدا سپردن نامه و یاد تو، آنچنان کبود گشته قلب پاکش که توان تنفس در هوای عشق آلوده آن پاکت نیست که به بوسه ی من آغشته آید و ای کاش روزی به دست نامه رسانی دهم که دیدگانت را بارانی آید و دشت گونه های سپید، به طراوت این روزهای سال جاری شود زلالی اش به مهر و عاطفه و عرفان و عشق.....
دیریست به موعدی زیبا نزدیک گشته و تاریخی سخت و خدایی صفت در تکرار است به آن شب پرستاره و تک بیتی به ساحت اقدس نگاه تو پیشکش.آنچنانم وجود را در هدیه کشم و بر تارک زیبایی پرچین روسری جاری سازم از باب محبت، که توانت در ادراک قلب به کبودی شده ی مصخ باشد آنگـــــــاه که خود باشی و در قید تملک خویشتن.



پ.ن: یک تاریخ زیبا و شاید ماندگارترین روزسال نزدیک است.
پ.ن: می بینی؟!! هنوز از قید تملک متنفرم،کی می خوام کنار بیام؟!! اما بخاطر تو...!!


+تاريخ جمعه یکم آذر 1387ساعت 16:42 به قلم مصخ |